به دلم ناگه زد
که قلم بر دارم
به مرکب بزنم
تا ازاين نم نم الماس
که بر شيشه قلبم باريد
دو سه خط قصه باران به دلم پر ز عطش بنشانم
کاش اين جوهر تاريک کمي روشن بود
ديروز رو برد انجمن اسلامي دانشگاه يه جمله فوق العاده از استادم دکتر شريعتي ديدم که تا همين الانشم ذهنم درگيره ! :
حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود ، اما افسوس که بجاي افکارش زخم هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي کردند.
شمام بهش فکر کنين
9:28 | پارسا
|
بالاخره دلم گرفت
یه روز بارون ... یه روز آفتاب
یه روز آروم ... یه روز بی تاب
یه روز با من ... یه روز بی من
یه روز هم دل ... یه روز دشمن
یه روز غمگین ... یه روز بی غم
یه روز با هم ... یه روز بی هم
یه روز تا سقف یک آواز ... یه روز پایان بی آغاز
ای خدای مهربون دلم گرفته
ازین ابر نیمه جون دلم گرفته
از زمین و آسمون دلم گرفته
آخه اشکامو ببین دلم گرفته
تو خطاهامو نبین دلم گرفته
تو ببخش فقط همین دلم گرفته
19:32 | پارسا
|
آرامش پس از طوفان
چندي قبل تو يه وبلاگ اين جمله رو خوندم:"...موقعي که آدم کاغذ سفيدو ميذاره جلوش و مدتها بهش ذل ميزنه تا يه چيزي يادش بياد و بنويسه" ومن اين کامنت و گذاشتم:"من ترجيح ميدم يه دلنوشته تالاپ بخوره به مغزم و اونوقت در به در بگردم دنبال برگه... ." اما داستان امروز من شده داستان همون برگه ي سفيد و همون نگاه ديوونه کننده به بيرنگي برگه!خب!بالاخره نوشتنم اومد.(!)
تاحالا عبارت آرامش قبل از طوفان به گوشتون خورده؟يني تو زندگي معمولا قبل از يه 2ره ي پر طلاطم يه 2ره ي کم فرازونشيب رو سپري ميکني!دو يو آندرستند؟!
حالا انگار به قول فيلم راز "کائنات" داره منو واسه اون طوفانه آماده ميکنه!آخه ميدونين،من تو زنگيم خيلي کم شده-يابهتره بگم اصلاً نشده-که مثل اين چند وقت همه چي OK باشه!بهش عادت ندارم!مثل اون يارو اصفاهانيه که موز خورد،معدش تعجب کرد!!!همه چي بر وفق مراد،هيچ دلشوره اي ندارم،صبح که از خواب پا ميشم هيچ دغدغه اي با ناخنش شيشه ي مغزم رو خراش نميده(!)و شبم از بي انگيزگي مسواک زدن رو بي خيال نميشم!ديگه دلم با بهونه هاش قلبمو به آتيش نميکشه.از دلي دلخور نميشه.کسي هم از دستش به خدا شکايت نميکنه.ديگه شبا نه بخاطر سلامت دهان و دندان،که از ترس اينکه نکنه فردا وقتي دارم با خواهران همکلاسي صحبت ميکنم(البته درسي
) دهنم بو بده.يه رفيقم دارم(شهاب) که با 2نيا عوضش نميکنم. خلاصه لذت بخشه همه چي.کاراي گواهي نامم داره جور ميشه.هرروز خوشگذروني تو دانشگاه،موزيک گوش دادن تو مسير فوق العاده ي دانشگاه تا خونه اونم شب هنگام،بعدش رفيق بازي و شبم که ميشه وبلاگ گردي و يه ذرم چرخيدن تو درساي آسون دانشگاه.يه موقع هام که بارون چاشنيش ميشه که ديگه هيچي...خلاصه اينطور که انتظار ميره انگار اين آرامش قبل از طوفانه.آرامش که به اين قشنگي باشه حتما طوفانشم درست حسابيه.خدا بخير بگذرونه...

23:24 | پارسا
|
تنها موندم...بازم!
نمي دونم چرا هر موقع از هر چيزي بيشتر وحشت دارم همون به سرم مياد!
نمدونم شمام اينجورين يا نه.قبل از ورود به دانشگاه از تنهايي مي ترسيدم.
آره تنهايي.از اين که مثل دبيرستان دوروبرم پر رفيق و دوست نباشه. از اين که آدمايي کنارم باشن که نتونم باهاشون اخت بشم.
حالا دقيقا همينا واسم پيش اومده.همه ي پسرايي که با من هم رشته هستن از همه نظر زمين تا آسمون با من فرق دارن.الان 1ماه و 20 روز ميگذره از ورودم به دانشکدم ولي برخلاف بقيه بچي ها با هيچ کي اخت نشدم و نميشم.انگار غير از اين که خودم فکر ميکنم نميتونم قاطيشون بشم اونا هم يجوري تردم ميکنن.
خيلي سخته وقتي تو جمع بچه ها يه غريبه اي در حالي که دوست داري جزوشون باشي. چيکار ميشه کرد.انگار از اون اول تقدير ما رو با تنهايي نوشتن.اين از مينا که نتونستم باهاش رفاقت رو ادامه بدم و هيچ همدمي ندارم(بجز شما گلها که مرهمم ميشين
)اينم از دانشگاه اونم از رفيقاي مدرسه که همشون رفتن شهرستان.اینم از جیره ی تنهایی امشب ما.آخه میدونین امشب چی شد؟ یه دوست قدیمی که خیلی وقته با هم قطع رابطه کردیم بهم s داد!گفتم چی شده یاد ما کردی؟گفت همینجوری.بعد یه مدت کوتاه s بازی میدونین چی بهم گفت؟
چیزی که قلبمو سوزوند.گفت رفاقت با آدمی که اون چیزی رو که خودش میخواد واسه رفیقش نخواد هیچ ارزشی نداره!!!
به خدا من همچین آدمی نیستم!من جونم هم واسه رفیقام در میره.اینو همه میدونن.اما نمیدونم چرا اون این حرفو بهم زد.بعدشم گفت که قصد شیکستن دلمو نداشته.
ولی اونو شیکست...
خلاصه با sدادنش داغ تنهایی دلمو تازه کرد.
البته خدا رو شکر که بهترينشون-شهاب-کسي که مثل داداشم ميمونه پيشم مونده
.راستي امروزم با هم رفتيم بيرون جاتون خالي 2تايي خيلي خوش گذشت.خيلي موقع ها ميگم کاشکي منم مثل بعضي آدما-مثل پگاه وبلاگ نویس خودمون(به خیسی باران) عاشق تنهايي بودم.اما حيف...عاشق با يار بودن...اونم زير بارون.
تا حالا که هيچ مدله به آرزوم نرسيدم.
راستي از کامنتاي شما و البته sms ديشب دختر خالم انگار دارم به اين نتيجه ميرسم که من يه کم زيادي مغرورم.در جواب sms دختر خالم بهش گفتم که:اين خوبه و مرد بايد مغرور باشه.اما انگار غرورم زياديه
.کمکم کنين کمش کنم.منتظر نظراي عااااااااااااااااااااااليتون هستم
فعلا

گاهی وقتا که خیلی تنها میشی بدون خدا می خواد تا خودت باشی و خودش.پس باهاش حرف بزن!
0:14 | پارسا
|
دومین سروده ی من !
به خدا مي ترسم
که کسي
هيچ کسي
هيچ کس و ناکسي
نشود عاشق اين خسته دل بي فرياد
ندهد دل به دل اين فرهاد
نکند از پس شب هاي دراز
از ما ياد
مانده ام در حسرت عشق اقاقي در باد
زير باران شرشر
نيست کسي
هيچ کسي
هيچ کس و نا کسي
که فرا گيردمان
سخت سوز نم باران
و در آن جشن عظيم آسمان
که قدم ميزند هم پاي من آرام آرام
گويمش آن هنگام
نرود هيچ گه عشقت ز دلم اي فرجام
نرود هيچ گه عشقت ز دلم اي فرجام
نرود هيچ گه عشقت ز دلم اي فرجام
2:16 | پارسا
|
میخواهم سکوت را بشکنم
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد?
نمي خواهم بدانم
کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟
ولي بسيار مشتاقم ، که از خاک گلويم سوتکي سازد.
گلويم سوتکي باشد
به دست کودکي گستاخ و بازيگوش و او يکريز و پي در پي
دَم گرم خودش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشکند در من
سکوت مرگ بارم را
9:45 | پارسا
|
لحظه ی دیدار
در آن پر شور لحظه
دل من با چه اصراري ترا خواست،
و من ميدانم چرا خواست،
و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده
كه نامش عمر و دنياست ،
اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست .
***
8:17 | پارسا
|
داشتم فراموشت می کردم اما . . .
داشتم فراموش مي کردم کم کم
نديدنش را
و نبودنش را
و کم کم داشتم نميشناختمش
ياري را که بي يارم کرد
کم کم داشت ثانيه راحت تر از گذشته بدون او مي گذشت
بدون نگاهش
و بدون بودنش
انگار ديگر پاي عقربه ها لنگ نمي شد
چون چشم به راهش نبودند
و چشم به نگاهش
.
.
.
تا امشب که باران زد
و بوي باران بود که همه ي خاطرات را زنده کرد
خاطراتي که خواستم فراموششان کنم
ولي آنها فراموشم نکرده بودند
و حالا باز هم ثانيه ها دير در گذرند
بدون بودنش
وبدون نگاهش
.
.
.
....پارسا....
17:3 | پارسا
|
آیت ا... سید حسن خمینی به دیدار خانواده های برخی "بی گناه بازداشت شدگان" رفت.
12:2 | پارسا
|
جمعه ی سبز
اميدوارم به خاطر چيزهاي سياسي اي که گذاشتم تو وبم اگه کسي با اعتقادات سياسيم موافق .نيست از من و وبلاگم دور نشه.
:جمعه یک ماْمور امنیتی برای تحریک ما با صدای بلند گفت:اون هایی که نشان سبز تو لباس هاشون دارند نمی تونند پشت سر آیت ا... نماز بخونند.در حالی که میدونست هیچ کدوم از ما شت سر اون( ... )نماز نمیخونیم.با این حرکات کم کم درگیری شروع شد .
خنده دار بود وقتي احمد خاتمي امام جمعه روز قدس اين جمله رو به زبون آورد:
ما عليه ظلم و حامي مظلومانيم.
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
جنبشمون به ثمر مي رسه
"درود بر رهبرمون "سيد محمد خاتمي
9:13 | پارسا
|