تبليغاتX

بــاران یـعنـی نـ........قـطـه چـیـن تا....خـدا.......!

:خاطرات خیس یه پسر بارونـی:

سه شنبه یکم دی 1388


به دلم ناگه زد
که قلم بر دارم
به مرکب بزنم
تا ازاين نم نم الماس
که بر شيشه قلبم باريد
دو سه خط قصه باران به دلم پر ز عطش بنشانم
کاش اين جوهر تاريک کمي روشن بود

ديروز رو برد انجمن اسلامي دانشگاه يه جمله فوق العاده از استادم دکتر شريعتي ديدم که تا همين الانشم ذهنم درگيره ! :
حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود ، اما افسوس که بجاي افکارش زخم هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي کردند.
شمام بهش فکر کنين


9:28 | پارسا |

سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388

گریه ، سومین سروده ام

امشب
گريه نمي کنم
دلم ميگيرد اما...نه خدا در همين نزديکيست اين بار...نه باراني ميبارد
تا بشويد غبار قديمي دل را
بغضم ميگيرد اما...
"مرد که گريه نميکند"
در اين بي نهايت شب همه چيز وارونه است جز وارونگي زندگيم
ابريست آسمان اما نه ابر باراني ، اين ابر تنها نميگذارند ستاره ام به من چشمک بزند
از امشب ديگر هيچ چشمي چشم به راهم نيست
قلب حساسم تا به حال اينقدر پر نبوده اند از احساس بي احساسي
و مرد هنوز هم گريه نميکند
هميشه نوازش صداي خش خش برگهاي پاييزي در باد آرامم ميکرد
نمیدانم اما چرا امشب حتي باد هم نميآيد !
و من هنوز بغض را فرو ميدهم
شب سياهتر ميشود ومن بيدارتر
غريب نيست اين حس ، که همان رسم هميشگي وارونگي زندگيم است.
حالا کم کم آسمان را از رو بردم.دارد سپيده ميزند
و مرد...
...گريه ميکند

 


23:5 | پارسا |

دوشنبه بیست و سوم آذر 1388

بالاخره دلم گرفت

یه روز بارون ... یه روز آفتاب

یه روز آروم ... یه روز بی تاب

یه روز با من ... یه روز بی من

یه روز هم دل ... یه روز دشمن

یه روز غمگین ... یه روز بی غم

 یه روز با هم ... یه روز بی هم

یه روز تا سقف یک آواز ... یه روز پایان بی آغاز

ای خدای مهربون دلم گرفته

ازین ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمین و آسمون دلم گرفته

آخه اشکامو ببین دلم گرفته

تو خطاهامو نبین دلم گرفته

تو ببخش فقط همین دلم گرفته


19:32 | پارسا |

دوشنبه شانزدهم آذر 1388

روزش بد...شبش.......خیلی خوب

 کلافه ام.يه روز عيدوتعطيل،صبح تاحالا اصلا خوش نگذشته.يه نگاه ازآينه به صورت بدون ريشم(آره ريش!چيزي که هنوز تو آرزوشم)ميندازم.ساعت:حدود5.خودمو ول ميکنم روي صندلي چرخدار وسط اتاق و حول محورش ميچرخم که يهو ميبينم قطره هاي بارون دونه...دونه...ميخورن به پنجره اتاقم.بازش مي کنم.دستمو ميذارم روي نرده ي سرد جلوي پنجره. سوز سرد خيسي ميزنه تو صورتم.بوي نم مياد وصداي شرشر ناودون2تا خونه اونورتر.به آسمون نگاه ميکنم و ناخودآگاه داد ميزنم:خداااا!شکرت! نمدونم چرا ولي راضي ام.از همه چي. از همه کس. يه ذره به عشق بازي آسمون نگاه ميکنم.به شکاف لاي ابرا. به رنگ قرمز آسمون. بعد آهنگ
"وقتي بارون ميزنه" فريدون و"تو بارون که رفتي" قميشي رو گوش ميدم. ميرم تو حس که گوشيم زنگ ميخوره.نيگاه ميکنم ميبينم نوشته:calling Shahab
بهم ميگه پاشو بيا بريم بيرون يه قدمي بزنيم.منم که از خدا خواسته ي پياده روي زير بارون ، ميزنم بيرون.بي چتر ، با اميد، بي کلاه ، بي غم ، با..............باراني !
-دير کردم.واقعا شرمنده.شباي باروني ترافيکه.
-اکشال نداره.
-خوبي؟
-آره .توام که معلومه با اين بارون توپ توپي!
دست کرد تو جيب بغلش و يه باند اسکناس نو دويست تومني در آورد!چشمام8تا شد!
-اين چيه
-عيدي عيد غدير ديگه.
-تو که سيد نيستي!
-کي گفته؟
-!!!!
-باور کن
-آخه نامرد من که رفيق فابتم چرا تا حالانميدونستم؟!
-ديگه ديگه...(با يه خنده که يعني يکي طلبم)
-کوفت.دارم واست
!خلاصه بعد بگومگوي البته به شوخي،يه ماچ ازش گرفتم وحرفيديم ازتمام اتفاقايي که واسمون افتاده بود ، توهفته اي که گذشته .از دانشگاه ، از بيرون دانشگاه . بعدم یه چیزی خوردیمو.....لحظه تلخ خداحافظي.
شب خيس آب برگشتم خونه که يه اتفاق تووووووپ افتاد. 2 تا از رفيقاي دبيرستان که خيلي وقت بود بي خبر بوديم از هم زنگ زدن!فکرشو بکن!جفتشون تو يه شب!کلي خوشحال شدم.بالاخره مشغله دانشجويي(!) و البته سرد شدن کل روابط بين بچه هاي دبيرستان بعد از کنکور نذاشت که ديگه ازشون خبر بگيرم.حالا بعد از حدود۴ماه قرارم گذاشتيم 3شنبه ببينيم هم ديگه رو.آخي. امروز.....نه ، ببخشيد "امشب" چقدر عااااالي گذشت! تا باشه ازين شبا.
پ.ن۱:مي بينين؟چه قشنگ يه روز کسل کننده به يه شب رويايي تبديل ميشه؟
پ.ن۲:اين يعني اينکه هيچوقت نااميد نشيد.هميشه از دل سياهي شب ، وقتي تاريکي به اوج ميرسه خورشيد طلوع ميکنه.
پ.ن۳:همه جنبش سبزي ها رو عشقست ! 16 آذرم گل کاشتين .


23:19 | پارسا |

جمعه ششم آذر 1388

آرامش پس از طوفان

چندي قبل تو يه وبلاگ اين جمله رو خوندم:"...موقعي که آدم کاغذ سفيدو ميذاره جلوش و مدتها بهش ذل ميزنه تا يه چيزي يادش بياد و بنويسه" ومن اين کامنت و گذاشتم:"من ترجيح ميدم يه دلنوشته تالاپ بخوره به مغزم و اونوقت در به در بگردم دنبال برگه... ." اما داستان امروز من شده داستان همون برگه ي سفيد و همون نگاه ديوونه کننده به بيرنگي برگه!خب!بالاخره نوشتنم اومد.(!)
تاحالا عبارت آرامش قبل از طوفان به گوشتون خورده؟يني تو زندگي معمولا قبل از يه 2ره ي پر طلاطم يه 2ره ي کم فرازونشيب رو سپري ميکني!دو يو آندرستند؟!حالا انگار به قول فيلم راز "کائنات" داره منو واسه اون طوفانه آماده ميکنه!آخه ميدونين،من تو زنگيم خيلي کم شده-يابهتره بگم اصلاً نشده-که مثل اين چند وقت همه چي OK باشه!بهش عادت ندارم!مثل اون يارو اصفاهانيه که موز خورد،معدش تعجب کرد!!!همه چي بر وفق مراد،هيچ دلشوره اي ندارم،صبح که از خواب پا ميشم هيچ دغدغه اي با ناخنش شيشه ي مغزم رو خراش نميده(!)و شبم از بي انگيزگي مسواک زدن رو بي خيال نميشم!ديگه دلم با بهونه هاش قلبمو به آتيش نميکشه.از دلي دلخور نميشه.کسي هم از دستش به خدا شکايت نميکنه.ديگه شبا نه بخاطر سلامت دهان و دندان،که از ترس اينکه نکنه فردا وقتي دارم با خواهران همکلاسي صحبت ميکنم(البته درسي) دهنم بو بده.يه رفيقم دارم(شهاب) که با 2نيا عوضش نميکنم. خلاصه لذت بخشه همه چي.کاراي گواهي نامم داره جور ميشه.هرروز خوشگذروني تو دانشگاه،موزيک گوش دادن تو مسير فوق العاده ي دانشگاه تا خونه اونم شب هنگام،بعدش رفيق بازي و شبم که ميشه وبلاگ گردي و يه ذرم چرخيدن تو درساي آسون دانشگاه.يه موقع هام که بارون چاشنيش ميشه که ديگه هيچي...خلاصه اينطور که انتظار ميره انگار اين آرامش قبل از طوفانه.آرامش که به اين قشنگي باشه حتما طوفانشم درست حسابيه.خدا بخير بگذرونه...

 


23:24 | پارسا |

جمعه ششم آذر 1388

بردنده ی مسابقه

خب! من با این آپم آرزو های زیادی در یافت کردم.خیلیاشون آرزو های خودمم بودن.همشون قشنگ بودن.ممنون از همتون.در آخر هم آرزوی "خانوم بی حوصله" به غنوان بهترین انتخاب شد. اعتراضات احتمالی هم فقط در شورای محترم نگهبان رسیدگی میشه...البته احتمال اشتباه در انتخابات نزدیک به صفره


23:1 | پارسا |

جمعه بیست و نهم آبان 1388

آرزوهاتون !

‎آرزويم اين است:
"نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هرروز تو عاشق باشي
عاشق آنکه تو را مي خواهد
وبه لبخند تو از خويش رها ميگردد
وتورادوست بدارد
به همان اندازه
که دلت ميخواهد"
سلام به همه اونايي که وقتي به وبم ميان واقعا "نظر" ميذارن و وقتي آپ ميکنن به داداششون خبر ميدن.
خيلي وقته آپ نکردم آخه دلم نگرفته بود.شايد به خاطر اينه که مدتي بارون نزده بود.
ميدونين من فکر ميکنم قشنگ ترين چيز تو دنيا آرزوه.حتي عشقت ميتونه آرزوت بوده باشه.زير بارون قدم زدن هم همينطور.من تاحالا به خيلي از آرزو هام رسيدم.به خيلي هاشم نرسيدم هنوز.اما خيلي بهشون فکر ميکنم.باهاشون زندگي ميکنم.پس ميرسم يه روزي.
خب حالاازتون مي خوام قشنگ ترين آرزوتون رو واسم بنويسين تا تو ادامه ي مطلب"به اسم خودتون"بذارم و همه بخونن.
از همين الانم ميتونيد تو"ادامه ي مطلب"آرزو هاي دوستاي وبلاگيتونو بخونين.هرروز ميام وآرزوهاتونوبه ادامه مطلب اضاف ميکنم.راستی آرزوی خودمم اینه که گزارشگر فوتبال بشم
شما هم با نظرتون جزوشون باشيد.آخرسرم قشنگ ترين آرزو انتخاب ميشه و بعنوان جاييزه 3بار تو لينک باکسم ميلينکمش.
منتظر آرزو هاي قشنگت هستمااااا ! ! !

 

 


ادامه مطلب

14:43 | پارسا |

یکشنبه هفدهم آبان 1388

تنها موندم...بازم!

نمي دونم چرا هر موقع از هر چيزي بيشتر وحشت دارم همون به سرم مياد!
نمدونم شمام اينجورين يا نه.قبل از ورود به دانشگاه از تنهايي مي ترسيدم.
آره تنهايي.از اين که مثل دبيرستان دوروبرم پر رفيق و دوست نباشه. از اين که آدمايي کنارم باشن که نتونم باهاشون اخت بشم.
حالا دقيقا همينا واسم پيش اومده.همه ي پسرايي که با من هم رشته هستن از همه نظر زمين تا آسمون با من فرق دارن.الان 1ماه و 20 روز ميگذره از ورودم به دانشکدم ولي برخلاف بقيه بچي ها با هيچ کي اخت نشدم و نميشم.انگار غير از اين که خودم فکر ميکنم نميتونم قاطيشون بشم اونا هم يجوري تردم ميکنن.
خيلي سخته وقتي تو جمع بچه ها يه غريبه اي در حالي که دوست داري جزوشون باشي. چيکار ميشه کرد.انگار از اون اول تقدير ما رو با تنهايي نوشتن.اين از مينا که نتونستم باهاش رفاقت رو ادامه بدم و هيچ همدمي ندارم(بجز شما گلها که مرهمم ميشين)اينم از دانشگاه اونم از رفيقاي مدرسه که همشون رفتن شهرستان.اینم از جیره ی تنهایی امشب ما.آخه میدونین امشب چی شد؟ یه دوست قدیمی که خیلی وقته با هم قطع رابطه کردیم بهم s داد!گفتم چی شده یاد ما کردی؟گفت همینجوری.بعد یه مدت کوتاه s بازی میدونین چی بهم گفت؟
چیزی که قلبمو سوزوند.گفت رفاقت با آدمی که اون چیزی رو که خودش میخواد واسه رفیقش نخواد هیچ ارزشی نداره!!!
به خدا من همچین آدمی نیستم!من جونم هم واسه رفیقام در میره.اینو همه میدونن.اما نمیدونم چرا اون این حرفو بهم زد.بعدشم گفت که قصد شیکستن دلمو نداشته.
ولی اونو شیکست...
خلاصه با sدادنش داغ تنهایی دلمو تازه کرد.

البته خدا رو شکر که بهترينشون-شهاب-کسي که مثل داداشم ميمونه پيشم مونده.راستي امروزم با هم رفتيم بيرون جاتون خالي 2تايي خيلي خوش گذشت.خيلي موقع ها ميگم کاشکي منم مثل بعضي آدما-مثل پگاه وبلاگ نویس خودمون(به خیسی باران) عاشق تنهايي بودم.اما حيف...عاشق با يار بودن...اونم زير بارون.
تا حالا که هيچ مدله به آرزوم نرسيدم.
راستي از کامنتاي شما و البته sms ديشب دختر خالم انگار دارم به اين نتيجه ميرسم که من يه کم زيادي مغرورم.در جواب sms دختر خالم بهش گفتم که:اين خوبه و مرد بايد مغرور باشه.اما انگار غرورم زياديه.کمکم کنين کمش کنم.منتظر نظراي عااااااااااااااااااااااليتون هستم
فعلا

گاهی وقتا که خیلی تنها میشی بدون خدا می خواد تا خودت باشی و خودش.پس باهاش حرف بزن!


0:14 | پارسا |

جمعه یکم آبان 1388

دومین سروده ی من !

به خدا مي ترسم
که کسي
هيچ کسي
هيچ کس و ناکسي
نشود عاشق اين خسته دل بي فرياد
ندهد دل به دل اين فرهاد
نکند از پس شب هاي دراز
از ما ياد
مانده ام در حسرت عشق اقاقي در باد
زير باران شرشر
نيست کسي
هيچ کسي
هيچ کس و نا کسي
که فرا گيردمان
سخت سوز نم باران
و در آن جشن عظيم آسمان
که قدم ميزند هم پاي من آرام آرام
گويمش آن هنگام
نرود هيچ گه عشقت ز دلم اي فرجام
نرود هيچ گه عشقت ز دلم اي فرجام
نرود هيچ گه عشقت ز دلم اي فرجام


2:16 | پارسا |

دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388

بازی عشق


ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ

8:47 | پارسا |

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

میخواهم سکوت را بشکنم

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد?

نمي خواهم بدانم

کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟

ولي بسيار مشتاقم ، که از خاک گلويم سوتکي سازد.

گلويم سوتکي باشد

به دست کودکي گستاخ و بازيگوش و او يکريز و پي در پي

دَم گرم خودش را بر گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدين سان بشکند در من

سکوت مرگ بارم را


9:45 | پارسا |

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

لحظه ی دیدار

در آن پر شور لحظه

دل من با چه اصراري ترا خواست،

و من ميدانم چرا خواست،

و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده

كه  نامش عمر و دنياست ،

اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست .

***


8:17 | پارسا |

جمعه هفدهم مهر 1388

حرفام هنوز مونده . . . ولی میرم .


13:19 | پارسا |

یکشنبه دوازدهم مهر 1388



0:53 | پارسا |

پنجشنبه نهم مهر 1388

صدای عاشقانه ی آب

آب
اگر چه بي صدا ترين ترانه بود
تشنگي بهانه بود
من به خواب هاي کوچک تو اعتماد داشتم
چشم هاي عاشق تو را به ياد داشتم
مي وزيد عطر سيب
سمت خوابهاي ساده و نجيب
من به جست و جوي تو
در هواي عطر موي تو
 رفت و آمد کبود گاه واره ها
زير چتر روشن ستاره ها
تا هنوز عاشقم
تا هنوز صبر مي کنم
ابر مي رسد
باد زوزه ميکند
چکه چکه از گلوي ناودان
ياس تازه مي دمد
ياس تازه مي دمد
ياس تازه مي دمد
تا هنوز تشنه ام
تا هنوز تشنگي بهانه است
آب بي صدا ترين ترانه است

2:9 | پارسا |

چهارشنبه هشتم مهر 1388



12:54 | پارسا |

یکشنبه پنجم مهر 1388

حتماَ بخونین

آخ که چه زيباست وقتي رفيقت  اوني که بهترين سال عمرت تو کلاس پيش دانشگاهي کنارت مي شِست بهت ميزنگه و ميگه "دارم ميام تهران بيا ببينيم هم ديگرو"
آخه بعد کنکوراسباب کشي کردن ورفتن قزوين() سرزمين مادريش-.
حالا ديروز همديگه رو ديديم.اونم کجا؟ تو مدرسه.باورکنين وقتي رفتيم کنار کلاس شيمي پيش دانشگاهي دونه دونه خاطرات داشت از جلو چشمامون ميگذشت.انگاراشک داشت توچشمامون جمع ميشد.
آهااااااي بچه هاي دبيرستان و پيش اين روزاروقدربدونين.
ولي کلاً با مسعود خوش گذشت.
ديروزم بابهترين رفيقم شهاب رفتيم بيرون.خدا همه رفاقتا رو قشنگ نگه داره
.


13:32 | پارسا |

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388

داشتم فراموشت می کردم اما . . .

داشتم فراموش مي کردم کم کم
نديدنش را
و نبودنش را
و کم کم داشتم نميشناختمش
ياري را که بي يارم کرد
کم کم داشت ثانيه راحت تر از گذشته بدون او مي گذشت
بدون نگاهش
و بدون بودنش
انگار ديگر پاي عقربه ها لنگ نمي شد
چون چشم به راهش نبودند
و چشم به نگاهش
.
.
.
تا امشب که باران زد
و بوي باران بود که همه ي خاطرات را زنده کرد
خاطراتي که خواستم فراموششان کنم
ولي آنها فراموشم نکرده بودند
و حالا باز هم ثانيه ها دير در گذرند
بدون بودنش
وبدون نگاهش
.
.
.
....پارسا....


17:3 | پارسا |

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388


آیت ا... سید حسن خمینی به دیدار خانواده های برخی "بی گناه بازداشت شدگان" رفت.


12:2 | پارسا |

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388



9:16 | پارسا |

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388

جمعه ی سبز


اميدوارم به خاطر چيزهاي سياسي اي که گذاشتم تو وبم اگه کسي با اعتقادات سياسيم موافق .نيست از من و وبلاگم دور نشه.
:جمعه یک ماْمور امنیتی برای تحریک ما با صدای بلند گفت:اون هایی که نشان سبز تو لباس هاشون دارند نمی تونند پشت سر آیت ا... نماز بخونند.در حالی که میدونست هیچ کدوم از ما شت سر اون( ... )نماز نمیخونیم.با این حرکات کم کم درگیری شروع شد .


خنده دار بود وقتي احمد خاتمي امام جمعه روز قدس اين جمله رو به زبون آورد:
ما عليه ظلم و حامي مظلومانيم.
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
جنبشمون به ثمر مي رسه
"درود بر رهبرمون "سيد محمد خاتمي

 


9:13 | پارسا |